رفیق تنها

Rafighe Tanha

رفیق تنها

Rafighe Tanha

رفیق تنها

مهــــم نیســـت نوشته های درهم و برهم مـرا بخـوانی یـا نــــه
مــن بـرای دل خستــه ام می نـویسـم
میخـــواهی بخـــوان
میخـــواهـی نخـــوان
فـــقــــــط خـواهـش میکنـم
اگــــر خـوانـدی
عـاشقـانـه ام را تقــدیـم به " او " نکــن
مــن این ها را بـرای " تـــو " نوشته ام

پیوندهای روزانه

۱۱ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

کاش بودی تادلم تنهانبود

تااسیرغصه ی فردانبود


کاش بودی تابرای قلب من 

زندگی اینگونه بی معنانبود


کاش بودی تالبان سردمن

قصه گوی غصه ی فردانبود


کاش بودی تانگاه خسته ام 

بیخبرازموج وازدریانبود


کاش بودی تادودست عاشقم

غافل ازلمس گل یاس نبود


کاش بودی تازمستان دلم 

این چنین پرسوزوپرمعنانبود


کاش بودی تافقط باورکنی 

بعدتواین زندگی زیبانبود...

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۱۳:۵۲
عیسی علوانی

چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیایی

چه غریبانه غریبانه نوشتم کـه کـجـایی


چه صمیمانه نوشتم که تویی ذوق زبـانم

و تو انگار نه انگار که هم صحبت مایـی


چه یتیمانه نشستم و نوشتم که مرو یار

و تو رفتی و من و برزخ این فصل جدایی


پشت پای تو همه باور و ایمان دلم ریخت

و قسم میخورم این صحبت خودرا به خدایی


به خدایی که میان من و تو فاصله انداخت

چه خدایی که فقط باب دلش هست جدایی


شـاعران غربت غم بار مرا شعر کنید

بنویسیداز این زندگی تـلخ از این تنهایى

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۱۱:۴۹
عیسی علوانی

گـر حال تو احسـاس مرا پاس ندارد

یعنی که دلت ذره ای احساس ندارد


یعنی که دلت اینهمه آب اینهمه آتش

جز قصد  پریشان دلی یاس  ندارد


حالاکه به خودآمده ام کاسه ی خون است

چشمان تو فیروزه و الماس ندارد


لطف تو دروغ است و نگاه تو چنان پتک

در دل اثری جز خش و آماس ندارد


حس می کنم از همرهی قبل بدوری

روحت نگران نیست و وسواس ندارد


دستِ تو یکی،رو شده در بازی بامن

پشت سر هم باخته گر آس ندارد


نفرین به جهان،رنگ ندارد رخ مردم

نفرین به طبیعت، گل روناس ندارد


بی هیچ وفاداری و بی هیچ شجاعت

بی شک دل تو حضرت عباس ندارد

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۱۱:۴۷
عیسی علوانی

تو یک انسانی...

زیبا باش!

لباس خوب بپوش ! ورزش کن ! مواظب هیکل و اندامت باش !

هر سنی که داری خوب و زیبا بگرد!

همیشه بوی عطر بده!

مطالعه کن و آ گاهیتو بالا ببر.

خودت را به صرف قهوه ای یا چایی در یک خلوت دنج میهمان کن!

برای خودت گاهی هدیه ای بخر !

وقتی به خودت و روحت احترام می گذاری، 

احساس سربلندی می کنى!

آنوقت دیگر از تنهایی به دیگران پناه نمی بری و اگر قرار است انتخاب کنی کمتر به اشتباه اعتماد می کنی.

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۰:۱۳
عیسی علوانی

چقدر خوب است ،

کسی بی دلیل تو را دوست داشته باشد

و هنگامی که از او میپرسی

چرا من را دوس داری ؟!

در جواب بگوید 

به خدا نمیدانم چرا اما

این را میدانم که وقتی نباشی

اصلا خوب نیستم!!

چقدر خوب است

 آدم یکی را داشته باشد که

هر وقت به او فکر میکند

تمام درد هایش را فراموش کند!

و چقدر خوب است

این دوست داشتن های بی دلیل 

آدم را آرام و سبک میکند!

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۰:۱۰
عیسی علوانی

‍ ‌‌شانه هایم مال تو شب گریه هایت مال من

نغمه ی زیبا و طناز صدایت مال من


شور و احساس غزل هایم همیشه مال تو

چشم های تا همیشه آشنایت مال من 


قیمت ناز نگاهت چند باشد می خرم

برق افسون نگاهت ، چشم هایت مال من


واژه ها را فرش راهت کرده ام در این غزل

آن قدم های پر از نازو ادایت مال من


 گر گناهی هم کنم باتو روا می دانمش 

اخم و تنبیه و مجازات خدایت مال من 


یک دل دیوانه دارم تا قیامت مال تو

آن دلی که کرده من را مبتلایت مال من


سکر یک میخانه در عناب لبهای تواست

بوسه ی کنج لبانت ، عشوه هایت مال من


شادی و شور و صفا و عافیت تقدیم تو

ای تمنای دلم ، درد و بلایت مال من...

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۰:۰۴
عیسی علوانی

 عاشوراست میخوام دعاکنم...

ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧـــــــﻮﺩﻡ 

ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯾﻢ ﮐﻪ 

بعضیاشون مریض هستن...

بعضیاشون قرض دارن....

ﺑﻌﻀﯿﺎﺷﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻥ ...

ﺑﻌﻀﯿﺎﺷﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻟﺸﮑﺴﺘـﻦ ...

ﺑﻌﻀﯿﺎﺷﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ تنهاﻥ ...

ﺑﻌﻀﯿﺎﺷﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎ ﺍﻣﯿـدن ...

بعضیاشون داغدارن....

ﺑﻌﻀﯿﺎﺷﻮﻥ ﻋﺎﺷﻘـﻦ ...

بعضیا در آرزوى رفتن به کربلا 'مشهد و ...

بعضیادر آرزوى داشتن فرزند

بعضیا گره سختى افتاده تو زندگیشون

بعضیاشونو میشناسم ...

بعضیاشونو نمیشناسم ...


خدایا هواﯼ ﺩﻻﺷـﻮﻧﻮ ﺩاشته ﺑﺎﺵ 

ﻧزﺍﺭ ﺣﺴـﺮﺕ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺑﻤﻮﻧﻦ 

ﻧزﺍﺭ ﺍﯾﻤﺎﻧﺸـﻮﻥ ﺿﻌﻴﻒ ﺑﺸﻪ

ﺩستشـﻮﻧﻮ بگیر 

خدایا

تو را به ابروی زینب

به بی قراری رقیه

به غیرت عباس

به حرمت موی سفید ارباب

به لبان تشنه علی اصغر

قسم ﻣﻴﺪﻡ نزﺍﺭ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﺷﻮﻥ ﺁﺭﺯﻭ ﺑﻤﻮنه

آمین

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۵ ، ۰۹:۵۲
عیسی علوانی

خواهرم اینجا زمین کربلاست

سرزمین غصه و درد و بلاست


این زمین بوی جدایی می دهد

خاتمه بر آشنایی می دهد


خواهرم اینجا اسیرت میکنند 

در همین ده روزه پیرت میکنند


میشوی تو غرق ناله غرق آه

میزنم من دست و پا در قتلگاه


شعله ها بر باغ و گلشن میزنند

در همین جا سنگ بر من میزنند


دخترم را در غریبی میکشند

گوشوار از گوشهایش میکشند


خصم حیدر تیغ بر رویم کشد

شمر بی شرم و حیا مویم کشد


در همین جا کوفیان دف می زنند

در عزایم هلهله ، کف می زنند

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۱۳:۳۸
عیسی علوانی

سوره غم میرسد، آیات مریم میرسد

عطر سیب و بوی اسپند محرم میرسد


دست خود را روی سینه میگذارم با ادب

آه، دارد مادری با قامت خم میرسد... 


السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

فرارسیدن ایام محرم تسلیت باد

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۱۳:۳۱
عیسی علوانی

عهد شکستن کارِ من نیست !

از همان ابتدا گفته بودم 

گفته بودم پایِ دل دادگی ام می ایستم

پایِ دیر آمدنت

از همان ابتدا خواسته بودم اینچنینی عاشقی را

گفته بودم آسان نمی خواهم تو را 

می دانم ... می دانم ... می دانم...

اما !

تو بگو ؟

صبر بیش از این جایز است ؟

حالا دیگر وقتِ رسیدنِ آغوشت نیست ؟

تو که می دانی؛ خدا هم 

که من آغوشِ هیچکس را

برایِ خستگی هایم نخواسته ام

و حالا خواهانم

با صدایِ بلند هم می گویم

خواهانِ تو

دستانت

خواهانِ لبانت

که نامم را صدا می زند

و جانم گفتن هایِ پی در پیِ لبانِ من

که در تمامِ وجودم انعکاس می یابد

و من لبریز می شوم از 

بوی خوش داشتنت

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۱۳:۲۸
عیسی علوانی