رفیق تنها

Rafighe Tanha

رفیق تنها

Rafighe Tanha

رفیق تنها

مهــــم نیســـت نوشته های درهم و برهم مـرا بخـوانی یـا نــــه
مــن بـرای دل خستــه ام می نـویسـم
میخـــواهی بخـــوان
میخـــواهـی نخـــوان
فـــقــــــط خـواهـش میکنـم
اگــــر خـوانـدی
عـاشقـانـه ام را تقــدیـم به " او " نکــن
مــن این ها را بـرای " تـــو " نوشته ام

پیوندهای روزانه

۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

کاش هنوزم همه رو ?? تا دوست داشتیم!!!

بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
دنیا را ببین
بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!
****
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم همه رو ?? تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچ
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ?? تا دوست داشتیم
*****
بچه که بودیم اگه با کسی
دعوا میکردیم ? ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ که شدیم حتی ??? تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی
بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمه
بچه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره
بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم

۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۱۷
عیسی علوانی

کی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید
بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید
صبا را دیدم و گفتم صبا دستت به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند


۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۰۸
عیسی علوانی

این بار
مینویسمت
” تو ” را میان اصطحکاک مداد و کاغذ
گیر خواهم انداخت
شاید اینگونه بشود تو را
” تجربه ” کرد…!!!
برای تویی که قلبت پـاک است
برای تو می نویسم
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست
برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست
برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد
برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است
برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی
برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است
برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است
برای تویی که قلبت پـاک است
برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است
برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است
دوستت دارم تا
نه
دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد
بی حد و مرز دوستت دارم


۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۰۳
عیسی علوانی

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
آشوب عشق آن قدو بالاست در دلم
خوابم شکست و مردم و چشمم به خون نشست
تا فتنه ی خیال تو بر خاست در دلم
خاموشی لبم نه زبی دردی و رصاست
از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم
من ناله ی خوش نوایم و خاموش ای دریغ
لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم
دستی به سینه ی من شوریده سر گذار
بنگر چه آتشی زتو برپاست در دلم
رین موج اشک تفته و توفان آه سرد
ای دیده هوش دار که دریاست در دلم
باری امید خویش به دلداریم فرست
دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
گم شد زچشم سایه نشان تو و هنوز
صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم..

۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۵۲
عیسی علوانی
دل اگر تنها است .. دل اگر غمگین است …تو چرا غمگینی


مگر این دل .. دل توست

من اگر شادانم .. من اگر خندانم .. همه از بودن توست

تو که در قلب منی .. لحظه لحظه با منی

بودنت بودن من .. رفتنت رفتن من

من و تو گمشده در دشت غمیم

در نگاه من و تو ‚ دشت غم . دریاییست

با تو بودن زیباست .. همچو پرواز پرستو در باد

همچو شبنم که در آغوش گل است

آسمان همچو نگاهت آبی است

که من از آبی آن خرسندم .. و در آن آبی نیلی ‚ آزاد 


آسمانم ….. آرزویم دیدن لبخندیست

که به مانند گلی ساده و زیباست هنوز 

۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۵۱
عیسی علوانی

هر کجا اشک یتیمی رنجور

می چکد بر سر مژگان سیاه

هر کجا چشم زنی غمزده با یاد پسر مانده به راه

در مزاری که زنی ناله کند در عزای پسرش

یا یتیمی که کند گریه به سوگ پدرش

جانم آید به خروش

ور ببینم پر خونین کبوتر را

یا یکی بچه گنجشک که بشکسته پرش

دل من می شکند

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۴۱
عیسی علوانی


الهی ،

توفیقم ده که یک بار " استغفرالله و اتوب الیه " بگویم ، که هنوز از گفتن آن شرم دارم.

الهی ،

از سجده کردن سرمشارم و سر از سجده برداشت شرمسارتر.

الهی ،

وای بر ان که در شب قدر فرشته بر او فرو نیامده با دیو همدم و همنشین گردد.

الهی ،

گرگ و پلنگ را رام توان کرد ، با نفس سر کش چه کنم؟

الهی ،

اگر ستّار العیوب نبودی ، ما از رسوایی چه میکردیم ؟
۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۲ ، ۲۱:۴۳
عیسی علوانی